بسم الله الرحمن الرحیم
میر حسین موسوی
+
درد و دل شده در شنبه 9 آبان1388ساعت 15:34 درد و دل کننده ساجد و معصوم
|

سلام به یاران و همدمان
بدون شرح :
بیرینجی :
آمد اما ناز چشمش یک خیال دیگری دارد
گوئیا در عمق قلبش دیگر دلبری دارد
در کنار من نشسته اما بی خیالم
گوئیا انگار در سر خیال دلبر بهتری دارد
ایکینجی :
آن مرد آمد در دستش یک باتوم سرد
من نشستم او زد ُ آمد یکدمان تن درد
سال اول آن مرد آمد را عوض کن
بنویس آن مرد که آمد رخ گشت زرد
اوچونجی :
ای پیر به ظاهر فرزانه که آن بالا نشسته ای
ای آنکه دردانه خواهر برادر مرا کشته ای
ای آنکه دیگر تاب و تب سخن نداری
گوش که بعد قتل لایق آتشس دورزخ گشته ای
اوچونجی + بیر :
ای پیر فرزانه که به ظاهر فرزانه ای
دست از خون بردار که دیوانه ای
هاراي آردا
دعامون كنيد ... .
تا بعد ... .
+
درد و دل شده در سه شنبه 5 آبان1388ساعت 3:1 درد و دل کننده ساجد و معصوم
|

سلام
زندگی شاید از آنروز که چشم بگشودم
رفته بود پشت کوه ندانم کاری
من به دنبالش او از من فراری
سن من شد یک دو و اندی چند
اما می جویم هنوز زندگانی را
من فدایش کردم جوانی را
عمر ما رفت بدون اینکه بدونیم کی هستیم ...
من و تو لاف ندانم کاری
بخت از ما شده فراری
بیست و اندی ساله دست به دست فقریم این تکاب و من ...
اینجا تکاب شهر تبدار مام من
اسمش شده پسوند پدر نام من
از این شهر مزه خوشی رفته
هیهات نشد شیرینی به کام من
دیوارش همه رنگ فقر دنیا خورده
روزم به سیاهی شده شام من
در کشاکش فقر و زندگی
این تکاب شد هم گام من
اینجا گدائی و ثروت برادر همند
افسوس فقر نپرید ز بام من
در فقر خدا هنوز زنده است
ولی افسوس بخت نشد رام من
هارای آردا
۲۷/۷/۸۸
تبریز مه آلود
دعامون کنید ...
تا بعد ... .
+
درد و دل شده در چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 1:10 درد و دل کننده ساجد و معصوم
|

سلام : بدون شرح : یازدیم گچن عمره کن اورگ سوزلری الکلدیم یالان سوزلری و یازدیم دوزلری هیچ بیلمدیم کی نلر یازدیم کاغاذا اورگ دولدو ، آغلادیم یاشلی قالدی گوزلری + کاغاذا گلن سوزلر بوتون قارا دردی اورگ داغی بو سوزلری منه یازدیردی جوان اولانجاق هیچ بیلمدیم نه اولدو تا قوجالدیم زمانا منی آزدیردی + یازدیم اورگ سوزی کاغاذا قانینا بلکه گچن منیم تای جوانلار اویانا قدر بیللر بو الده اولان جوانلیقی نادانلیقینان توشمیلر جوانلیقین جانینا + یازیرام! جوانلیق گیدنده ، توک توکولنده جوان سیمان قوجالیق خزانینا توشنده دییسن شادام الله گچن جوانلیقدان راضی اولان صراط پولونان گچنده دعامون کنید ... تا بعد ... .
+
درد و دل شده در یکشنبه 19 مهر1388ساعت 14:30 درد و دل کننده ساجد و معصوم
|

سلام ...
عید فطر رو به همه مسلمین جهان تبریک میگم .
امروز 2 تا 2 بیتی دارم تقدیم شما و بدون شرح :
ای آنکه می کشی یکدمان تیغ !
من نگران آنروزم که تیغت نبرد
شاید رحمی آید به دل ندار جسمت
کنی رحم به جان زن و مرد
و حالا دومی :
ای کدخدای ده پائین رودخانه ی ارس
ای آنکه شده ای به مدح سر مست
بشین به محضر کدخدای عالم خاکی
مزن به خون بندگان خدای دست
من و گلم رو دعا کنید .
تا بعد ... .
+
درد و دل شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 13:29 درد و دل کننده ساجد و معصوم
|

من از آخر دنیا به اول آمده ام
از هجوم مترسک های پیر سر بوستان
مرا ای گمکرده دیرینِ آدمیت
رسان بر جمع آن خونین دوستان
دلم بس تنگ است
ای هرزه ی بو گند و دله لوی بی پدر !
خموشی را تو دادی بر لبان من
که نمی بخشم تو را تا جان دارم
به چشمم کشتی آن زیبا دخت و پسر
نمی بخشمت به دل داغ جوان دارم
دلم بس تنگ است
+
درد و دل شده در شنبه 14 شهریور1388ساعت 14:48 درد و دل کننده ساجد و معصوم
|

رمضان سبز بر همگان مبارک .... مهدی جان بیا که اینجا به نام تو سکه ظلم ضرب می کنند
هرجا که تهی میشوند از زندگی
این نام تو است که پول و سکه است
مهدی جان بیا که دارند آبروی تو را نیز می برند
مهدی جان اینجا کار پستشان به اسم شرع توست
هر کدام سلطان یک چیزند
هرجا که حرام میخورند
با ذکاتش برای جمکرانت زمین میخرند
مهدی جان بیا که دیگر عزای حسین هم بهانه است
روضه خوانان جدت مجیزگویند و فحاش
مهدی جان بیا که دیر میشود
مهدی جان مادرت زهرا شتاب کن
عمروعاص ها ، معاویه ها و یزیدیان حاکمانند
مهدی بیا
با نیامدنت مادرت زهرا بیشتر پیر میشود
+
درد و دل شده در دوشنبه 2 شهریور1388ساعت 16:1 درد و دل کننده ساجد و معصوم
|

۱ من اعتراف می کنم اينجا جهنم است ۲ من اعتراف می کنم اين شهر، سوخته ست ۳ من اعتراف می کنم اينجا خدا يکی ست
اوباش را وسيله ء قدرت فراهم است
دزدان دهر قاضی شرعند و بی حفاظ
دين درپی شکنجهء ابنای آدم است
من اعترف می کنم اينجا به نام حق
باطل امام اعظم ، و قاتل ِمعظم است
من اعتراف می کنم اينجا فقيه رذل
هل من مزيد گوی ، جگرخوار عالم است
من اعتراف می کنم اين ميهن من است
ايران که اينچنين به عزا و به ماتم است.ـ
اينجا نظام شرّ به بشر کينه توخته ست
حق در لباس باطل و باطل به جلد حق
دين خدا و خلق خدا را فروخته ست
من اعتراف می کنم ، امروز چشم رحم
بسته ست بر خدا و بر ابليس دوخته ست
رهبر يکی امام يکی مقتدا يکی ست
ايمان يکی ، صراط يکی ، دين حق يکی
گوينده نعم يکی و حکم لا يکی ست
سلطان يکی فقيه يکی محتسب يکی
داور يکی نشسته به امر قضا يکی ست
کيفر يکی گناه يکی متهم يکی
قانون و عدل و قاضی و حکم ِ جزا يکی ست
من اعتراف می کنم اينجا به نام دين
بيداد را به کام عداوت صدا يکی ست
پوتين يکی شکنجه يکی جان ستان يکی
فرمانگزار ظلم به زير عبا يکی ست
زين« وحدت وجود » بشر زير پای شر
منکوب و خوارگشته ، خدا را ، خدا يکی ست؟
من اعتراف می کنم ، اين درد کهنه را
ويروس واحدی ست که اورا دوا يکی ست!ـ
تا جهل ريشه دارد و دين ، دام قدرت است
ما را به خاک ميهن ما ماجرا يکی ست!ـ
پاريس
۹، ۱۰، ۱۱ اوت ۲۰۰۹
+
درد و دل شده در جمعه 30 مرداد1388ساعت 14:50 درد و دل کننده ساجد و معصوم
|

دوست دارم با کفش هایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفش هایم فکر کنم
+
درد و دل شده در پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 18:16 درد و دل کننده ساجد و معصوم
|

ای آخرین کلام امید زندگی ، ای بهار
من چشم به رنگ سبزت بسته ام
به هرچه باتوم سیاه است نفرین باد
که از صدای آخ خواهر برادرم خسته ام
لخته خونان به صورت زیبای دردانه خواهرم
دیگر ز اعتقاد به ترس جان رسته ام
گویند مزن این حرف ها جانت عزیز دار
گوش ، من دست از جان شیرین شسته ام
اکنون که میدان کارزار عاشقی است
من در خون برادرم عشق را جُسته ام
آمدم اینجا خون خویش بر زمین بینم
آنروز که آمدم از ترس جان جَسته ام
+
درد و دل شده در پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 12:27 درد و دل کننده ساجد و معصوم
|

گوئی انگار زمین گیر زمان دگرم نه امیدی نه چراغی هجمه ی سرد باتوم بر تن عریان صدای آخ دخترک در سلول کنار دست خون مردگی روی لبانم گوید که لال شو گوید آخر دانستن این است ؛ ندان !!! در پی باریکه ای امید دست به دست تو پنجه به پنجه باتوم سرد آخر راه است یا مرگ یا عزت اندکی صبر خدا با ماست ؛ بدان !!!
+
درد و دل شده در شنبه 24 مرداد1388ساعت 17:51 درد و دل کننده ساجد و معصوم
|

رسوای زمانه شدیم !!!
از بس که عاشق شدیم و نه شنیدیم !!!
+
درد و دل شده در یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 16:33 درد و دل کننده ساجد و معصوم
|

کاش آنروز که مردم
صدای تو آخرین باشد
ولی افسوس
افسوس
افسوس که در گوشه سلول خواهم مرد
+
درد و دل شده در پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 14:23 درد و دل کننده ساجد و معصوم
|

امروز سالروز انقلاب مشروطه است ، انقلابی که قرار بود سر آغاز مدنیت و دموکراسی در بلاد ما باشد . 103 سال می گذرد ، 103 سال از قیام ستار خان و باقرخان و شبخ محمد خیابانی می گذرد به راستی ایده آل آنها برای انقلابی که خود باعثش بودند چه بوده و ما به کدام یک از آن ایده آل ها بعد از 103 سال دست یافته ایم . امروز ما بعد از 103 سال از مشروطه یا دموکراسی و جمهوری حرف میزنیم در حالی که تنها چیزی که در ایران امروز ما معنا ندارد مردم هستند ، دسته دسته مردم را در برابر گلوله می گذاریم تا اینکه ما بمانیم و تختمان . انتخابات این نوزاد مشروطه و دموکراسی را اسیر تقلب های آشکار و پنهان می کنیم تا مدتی بیشتر بر جای خود پرچ شویم . وکلای ملت و مردم را روانه زندان ها و دخمه های تاریک می کنیم تا به زور کتک و انواع شکنجه ها جدید بگویند بر ما هستند و ضد ما . آیا به راستی این دموکراسی و مشروطه ای بود که هم زبانانم در تبریز دنبال آن بودند ؟ آیا این همان مشروطه است که سال 57 مردم را بر ضد شاه مشروطه ی نامشروط به خیابان ها ریخت تا دوباره به قامت این گربه لباس مشروطه بپوشانند ؟ اگر این مشروطه آن مشروطه ای است که هدف بود بنازم من دیکتاتوری را که هرچه باشد آدم تکلیف خود با سران مملکتش میداند . مشروطه اکنون ما سربریدن با پنبه است چون اگر سخنی بر ضد حاکمت بگویی می گویند بر رای خود شوریده ای و دیوانه می خوانندت و وای به روزت . حاکمان امروز ما و تئورسین های نظریه جمهوریت اسلامی اکنون کار را به جائی رسانده اند که می گویند جمهوریت با اسلام متضاد است و باید فکری به حال جمهوریت بکنیم و در جای دیگر می گویند مشروعیت به رای مردم نیست پس کاش 103 سال پیش کسی بود که به سرداران انقلاب مشروطه بفهماند که وارثان ایران دیکتاتور تر از حاکمان زمان آنها هستند پس بیخود به خود خستگی و رنج ندهند که ایران ما سرنوشتش دیکتاتوری است .
+
درد و دل شده در چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 21:57 درد و دل کننده ساجد و معصوم
|

من آنقدر تنهایم که سهمم گوشه دیوار است و پٍُک های سیگار است و پٍک های عرق
رو
از من دور شو که درو می شوی در اندیشه ام
+
درد و دل شده در دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 18:11 درد و دل کننده ساجد و معصوم
|
