تبليغاتX
نازمن

نازمن

نازمن خداست

HOMEPAGE

E-MAIL


بسم الله الرحمن الرحیم
در تاریخ معاصر ما سیزدهم آبان یادآور سه حادثه است. در نخستین از این رویدادها امام خمینی از ایران تبعید شد و نهضت در فترتی سیزده ساله فرورفت. رژیم شاه پس از به دست آوردن چنین نتیجه‌ای باید خود را شماتت کرده باشد که چرا این راه حل ساده را پیش از آن به کار نبست. یک قیام بود و یک امام که وقتی از صحنه دور شد دیگر چیزی از شور تحول‌خواهی باقی نماند. آیا به راستی امام خمینی در حرکتی که آغاز کرد تنها بود؟ هرگز چنین نبود، زیرا هرگز چنین نیست که یک فرد بتواند به تنهایی در صحنه جامعه تحولات نمایان ایجاد کند. پیروان او بسیار بودند، اما آنان شبیه به یارانی نبودند که سال‌ها بعد پیرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است …»
دومین سیزدهم آبان روز رهبران سیزده ساله است؛ دانش‌آموزانی که برای تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده بودند و مورد یکی از سبعانه‌ترین کشتارها قرار گرفتند. تجربه رژیم از حوادث دهه چهل بود که موجب چنین حرکات خونینی شد. تصور بر آن بود که اگر با همان قاطعیت گذشته عمل کنند از نو به همان نتایج خیره‌کننده دست می‌یابند، حال آن که زمینه اجتماعی کاملا تغییر کرده بود؛ زمین تغییر کرده بود و زمان تغییر کرده بود و مهمتر از آن جان انسان‌ها تغییر کرده بود. دیگر حکومت شاهنشاهی با یک امام تنها روبرو نبود. این بار کسانی گرد او جمع شده بودند که شاید به اندازه پدرانشان او را نمی‌شناختند یا سخنانش را نشنیده بودند، اما به اندازه امام خود شور در سینه داشتند؛ آنها همچون پدرانشان برای به راه ‌افتادن لازم نبود که پی‌درپی شماتت شوند.
درباره سومین سیزده آبان بسیار گفته شده است، تا جایی که بعید است کمترین اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛ از جمله آن که در این رویداد امام از دانشجویان مسلمان پیروی کرد. ظاهرا این دانشجویان بودند که خود را پیرو خط امام می‌خواندند، اما در واقع این امام بود که حرکت آنان را دنبال نمود. قطعا هیچ‌یک از رهبران و فرماندهان انقلاب در شکل دادن به آنچه در این روز اتفاق افتاد نقشی نداشت. حتی خود دانشجویان تصور می‌کردند بعد از چند روز حادثه تمام می‌شود و به خانه‌هایشان باز می‌گردند. ولی امام این رویداد را پیگیری کرد و آن را انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب اول نامید. تنها امامی که درد یک سکوت سیزده ساله را چشیده باشد می‌داند که جامعه‌ای شکل‌یافته از چوب‌های فرمانبر و خشک از خود جوششی ندارد و حیات پاکیزه‌ای ندارد. او مردم را رهبر می‌پسندید، زیرا می‌دانست که گذر از یک گردنه تاریخ برای سعادت هیچ ملتی کافی نیست. آنان باید از چنان خودانگیختگی و بصیرتی برخوردار شوند که در هر عصری و نسلی بتوانند راه را از بیراهه بشناسند و بپیمایند. مردم ما امروز رهبرانند و این همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما را دعوت ‌کرد به سوی آن چیزی که ما را زنده می‌کرد.
آنک سیزدهم آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه می‌رسد. آیا امروز قابل‌تصور است که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟ اگر اینگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست داده‌ایم، و اگر چنین نباشد این نشانه‌ای از ریشه‌های انقلابی ماست. ما به اتکای این ریشه‌هاست که سبز شده‌ایم، ریشه‌هایی که اگر از آنها دور شویم به همان چیزی تنزل خواهیم کرد که مخالفان مردم آرزو می‌کنند. به این خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاط‌آمیز داشته باشیم.
حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافه‌پرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن میراث و میوه مبارزات یک‌صدساله مردم ایران و جایگزین کردن آن با تصوراتی گنگ، و از جدایی و بیگانگی نسبت به ریشه‌های تاریخی‌اش نفع نمی‌برد، و اگر برخی دولت‌های بیگانه بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی ملاحظه می‌کنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله می‌نشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی که در کشورهای همسایه‌ وجود دارد برای ملت ما قناعت می‌کنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت ‌‌شویم.
این روزها هر نگاهی که به نگاهی می‌افتد از پیروزی می‌پرسد. کی به آن می‌رسیم؟ چه چیز ما را به آن می‌رساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش می‌اندازد؟ و چه چیز آن را کمال می‌بخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواسته‌ای در جامعه متولد می‌شود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولت‌ها تنها می‌توانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند.
آیا ما هم می‌توانیم بر این مقادیر اثر داشته باشیم؟ آری. المعروف بقدر المعرفه؛ انسان‌ها به قدری که بصیرت و آگاهی از خود به نمایش می‌گذارند در خور نیکویی‌ها قرار می‌گیرند. کما این که در این چند ماه مردم ما بیش از آن که از رنج‌های خود گنج به دست آورده باشند از برکات خردمندی خود بهره‌مند شده‌اند.
راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان می‌دهد که ما تا انتها بر سر خواسته‌های خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز می‌گشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز می‌کند. اگر برای قبول این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان وقتی که آنان مناسبات بین‌المللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از خردورزی و متانت کناره گرفتند می‌شد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله خواهندکرد. شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای تاسیسات هسته‌ای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانه‌ها انجام آن را یک خبر مهم تلقی نمی‌کردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیت‌های هسته‌ای کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت به همراه آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده تحویل کشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند. آیا این یک پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتح‌المبین نامیده شود؟
دولتمردان نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تاکید نمودند، که با گشاده‌دستی از این حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراط‌گرند. حتی اگر با تلاش دلسوزان از واگذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای جلوگیری شود از عواقب افراط و تفریط‌های دولتمردان ایمن نشده‌ایم، زیرا رفتارهای آنان زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریم‌ها و فشارهای بیشتر به ملت ما فراهم کرده است.
چیزی که ما می‌توانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم. دیر یا زود – بلکه به امید خدا بسیار زود – مخالفان مردم صحنه را ترک می‌کنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلی‌اش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم.باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم. باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.
تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما در تاریکی قدم نمی‌گذاریم و میراث‌های به جا مانده از مبارزات نسل‌های پیشین را به هیچ تقلیل نمی‌دهیم. و هر آنچه از آرمان‌ها و خواسته‌هایمان که جا بماند با زندگی‌های خود آن را به دست می‌آوریم، زیرا ساختار ظاهری هرگز تمام آن چیزی، بلکه قسمت اصلی آن چیزی نیست که در جامعه واقعیت دارد. بخش اصلی این واقعیت زندگی‌های ماست. دستگاه ظاهری می‌تواند فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباس‌های تحقیرآمیز بر قامتشان بپوشاند و مردم می‌توانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در این رودررویی کدامیک برنده‌اند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند آنان را در دادگاه‌های نمایشی محکوم کند و نگاه مردم می‌تواند آنان را در پیشگاه وجدان خویش حاکم بداند. به راستی کدامیک از این دو در واقعیت جامعه حکومت می‌کنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای توهین‌آمیز خود خانواده‌های آنان را سرافکنده و خوارشده می‌خواهد و نگاه‌های مردم آنان را در عین تلخ‌کامی‌هایی که می‌چشند سربلند می‌بیند. کدامیک از این دو نگاه بر احساس این خانواده‌ها چیره است؟ دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه قدرت وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر توانایی‌های آنان نگفته‌ایم. دستگاه ظاهری می‌تواند برای این خانواده‌ها تنهایی و عسرت تدارک ببیند و مردم می‌توانند آنان را در آغوش بگیرد؟ به راستی کدامیک از این دو بر کار خود غالبند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند دانشجویان غریب را به جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکه‌های اجتماعی می‌توانند با حمایت‌‌های خود از آنان پشتیبانی کنند. تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی کدامیک از آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری نیست، زیرا این زندگی‌های ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا می‌بخشد. ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگی‌هایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگی‌های خود به آن جهت می‌دهیم.
بعد از این نیز راه ما این است. در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بی‌محابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار می‌آید اگر زندگی‌های ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگی‌های واضح بود ما تنها در صورتی می‌توانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح می‌کردیم و این کار را با زندگی‌های خود انجام می‌دادیم.
البته بسیارند ملت‌هایی که این توانایی خود را به جا نمی‌آورند و ترجیح می‌دهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند.
سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. این روز عزیز را به ملت ایران تبریک می‌گویم و برای گروهی از آفرینندگان این مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران نهضت سبز از خداوند آزادی، شکیبایی و پاداشی متناسب با نیت‌های بلندشان آرزو می‌کنم.
میر حسین موسوی

+ درد و دل شده در شنبه 9 آبان1388ساعت 15:34 درد و دل کننده ساجد و معصوم |

سلام به یاران و همدمان

بدون شرح :

 

بیرینجی :

 

آمد اما ناز چشمش یک خیال دیگری دارد

گوئیا در عمق قلبش دیگر دلبری دارد

در کنار من نشسته اما بی خیالم

گوئیا انگار در سر خیال دلبر بهتری دارد

 

ایکینجی :

 

آن مرد آمد در دستش یک باتوم سرد

من نشستم او زد ُ آمد یکدمان تن درد

سال اول آن مرد آمد را عوض کن

بنویس آن مرد که آمد رخ گشت زرد

 

اوچونجی :

 

ای پیر به ظاهر فرزانه که آن بالا نشسته ای

ای آنکه دردانه خواهر برادر مرا کشته ای

ای آنکه دیگر تاب و تب سخن نداری

گوش که بعد قتل لایق آتشس دورزخ گشته ای

 

اوچونجی + بیر :

 

ای پیر فرزانه که به ظاهر فرزانه ای

دست از خون بردار که دیوانه ای

 

هاراي آردا

 

دعامون كنيد ... .

تا بعد ... .

+ درد و دل شده در سه شنبه 5 آبان1388ساعت 3:1 درد و دل کننده ساجد و معصوم |

سلام

 

زندگی شاید از آنروز که چشم بگشودم

رفته بود پشت کوه ندانم کاری

من به دنبالش او از من فراری

سن من شد یک دو و اندی چند

اما می جویم هنوز زندگانی را

من فدایش کردم جوانی را

 

عمر ما رفت بدون اینکه بدونیم کی هستیم ...

 

من و تو لاف ندانم کاری

بخت از ما شده فراری

 

بیست و اندی ساله دست به دست فقریم این تکاب و من ...

 

اینجا تکاب شهر تبدار مام من

اسمش شده پسوند پدر نام من

از این شهر مزه خوشی رفته

هیهات نشد شیرینی به کام من

دیوارش همه رنگ فقر دنیا خورده

روزم به سیاهی شده شام من

در کشاکش فقر و زندگی

این تکاب شد هم گام من

اینجا گدائی و ثروت برادر همند

افسوس فقر نپرید ز بام من

در فقر خدا هنوز زنده است

ولی افسوس بخت نشد رام من

هارای آردا

۲۷/۷/۸۸

تبریز مه آلود

 

دعامون کنید ...

تا بعد ... .

+ درد و دل شده در چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 1:10 درد و دل کننده ساجد و معصوم |

سلام :

بدون شرح :





یازدیم گچن عمره کن اورگ سوزلری

الکلدیم یالان سوزلری و یازدیم دوزلری

هیچ بیلمدیم کی نلر یازدیم کاغاذا

اورگ دولدو ، آغلادیم یاشلی قالدی گوزلری

+

کاغاذا گلن سوزلر بوتون قارا دردی

اورگ داغی بو سوزلری منه یازدیردی

جوان اولانجاق هیچ بیلمدیم نه اولدو

تا قوجالدیم زمانا منی آزدیردی

+

یازدیم اورگ سوزی کاغاذا قانینا

بلکه گچن منیم تای جوانلار اویانا

قدر بیللر بو الده اولان جوانلیقی

نادانلیقینان توشمیلر جوانلیقین جانینا

+

یازیرام! جوانلیق گیدنده ، توک توکولنده

جوان سیمان قوجالیق خزانینا توشنده

دییسن شادام الله گچن جوانلیقدان

راضی اولان صراط پولونان گچنده





دعامون کنید ...

تا بعد ... .

+ درد و دل شده در یکشنبه 19 مهر1388ساعت 14:30 درد و دل کننده ساجد و معصوم |

سلام ...

عید فطر رو به همه مسلمین جهان تبریک میگم .

امروز 2 تا 2 بیتی دارم تقدیم شما و بدون شرح :



ای آنکه می کشی یکدمان تیغ !

من نگران آنروزم که تیغت نبرد

شاید رحمی آید به دل ندار جسمت

کنی رحم به جان زن و مرد





و حالا دومی :



ای کدخدای ده پائین رودخانه ی ارس

ای آنکه شده ای به مدح سر مست

بشین به محضر کدخدای عالم خاکی

مزن به خون بندگان خدای دست





من و گلم رو دعا کنید .

تا بعد ... .

+ درد و دل شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 13:29 درد و دل کننده ساجد و معصوم |

من از آخر دنیا به اول آمده ام

از هجوم مترسک های پیر سر بوستان

مرا ای گمکرده دیرینِ آدمیت

رسان بر جمع آن خونین دوستان

 دلم بس تنگ است

ای هرزه ی بو گند و دله لوی بی پدر !

خموشی را تو دادی بر لبان من

که نمی بخشم تو را تا جان دارم

به چشمم کشتی آن زیبا دخت و پسر

نمی بخشمت به دل داغ جوان دارم

دلم بس تنگ است

+ درد و دل شده در شنبه 14 شهریور1388ساعت 14:48 درد و دل کننده ساجد و معصوم |

رمضان سبز بر همگان مبارک ....



مهدی جان بیا که اینجا به نام تو سکه ظلم ضرب می کنند
هرجا که تهی میشوند از زندگی
این نام تو است که پول و سکه است
مهدی جان بیا که دارند آبروی تو را نیز می برند
مهدی جان اینجا کار پستشان به اسم شرع توست
هر کدام سلطان یک چیزند
هرجا که حرام میخورند
با ذکاتش برای جمکرانت زمین میخرند
مهدی جان بیا که دیگر عزای حسین هم بهانه است
روضه خوانان جدت مجیزگویند و فحاش
مهدی جان بیا که دیر میشود
مهدی جان مادرت زهرا شتاب کن
عمروعاص ها ، معاویه ها و یزیدیان حاکمانند
مهدی بیا
با نیامدنت مادرت زهرا بیشتر پیر میشود

+ درد و دل شده در دوشنبه 2 شهریور1388ساعت 16:1 درد و دل کننده ساجد و معصوم |

۱

من اعتراف می کنم اينجا جهنم است
اوباش را وسيله ء قدرت فراهم است
دزدان دهر قاضی شرعند و بی حفاظ
دين درپی شکنجهء ابنای آدم است
من اعترف می کنم اينجا به نام حق
باطل امام اعظم ، و قاتل ِمعظم است
من اعتراف می کنم اينجا فقيه رذل
هل من مزيد گوی ، جگرخوار عالم است
من اعتراف می کنم اين ميهن من است
ايران که اينچنين به عزا و به ماتم است.ـ

۲

من اعتراف می کنم اين شهر، سوخته ست
اينجا نظام شرّ به بشر کينه توخته ست
حق در لباس باطل و باطل به جلد حق
دين خدا و خلق خدا را فروخته ست
من اعتراف می کنم ، امروز چشم رحم
بسته ست بر خدا و بر ابليس دوخته ست

۳

من اعتراف می کنم اينجا خدا يکی ست
رهبر يکی امام يکی مقتدا يکی ست
ايمان يکی ، صراط يکی ، دين حق يکی
گوينده نعم يکی و حکم لا يکی ست
سلطان يکی فقيه يکی محتسب يکی
داور يکی نشسته به امر قضا يکی ست
کيفر يکی گناه يکی متهم يکی
قانون و عدل و قاضی و حکم ِ جزا يکی ست
من اعتراف می کنم اينجا به نام دين
بيداد را به کام عداوت صدا يکی ست
پوتين يکی شکنجه يکی جان ستان يکی
فرمانگزار ظلم به زير عبا يکی ست
زين« وحدت وجود » بشر زير پای شر
منکوب و خوارگشته ، خدا را ، خدا يکی ست؟
من اعتراف می کنم ، اين درد کهنه را
ويروس واحدی ست که اورا دوا يکی ست!ـ
تا جهل ريشه دارد و دين ، دام قدرت است
ما را به خاک ميهن ما ماجرا يکی ست!ـ


پاريس
۹، ۱۰، ۱۱ اوت ۲۰۰۹

+ درد و دل شده در جمعه 30 مرداد1388ساعت 14:50 درد و دل کننده ساجد و معصوم |

دوست دارم با کفش هایم در خیابان راه بروم

و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم

و به کفش هایم فکر کنم


شهید دکتر علی شریعتی مزینانی
با سپاس از وبلاگ دختر پائیزی

+ درد و دل شده در پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 18:16 درد و دل کننده ساجد و معصوم |

ای آخرین کلام امید زندگی ، ای بهار
من چشم به رنگ سبزت بسته ام
به هرچه باتوم سیاه است نفرین باد
که از صدای آخ خواهر برادرم خسته ام
لخته خونان به صورت زیبای دردانه خواهرم
دیگر ز اعتقاد به ترس جان رسته ام
گویند مزن این حرف ها جانت عزیز دار
گوش ، من دست از جان شیرین شسته ام
اکنون که میدان کارزار عاشقی است
من در خون برادرم عشق را جُسته ام
آمدم اینجا خون خویش بر زمین بینم
آنروز که آمدم از ترس جان جَسته ام

+ درد و دل شده در پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 12:27 درد و دل کننده ساجد و معصوم |

گوئی انگار زمین گیر زمان دگرم

نه امیدی

نه چراغی

هجمه ی سرد باتوم بر تن عریان

صدای آخ دخترک در سلول کنار دست

خون مردگی روی لبانم

گوید که لال شو

گوید آخر دانستن این است ؛ ندان !!!

در پی باریکه ای امید

دست به دست تو

پنجه به پنجه باتوم سرد

آخر راه است

یا مرگ یا عزت

اندکی صبر

خدا با ماست ؛ بدان !!!

+ درد و دل شده در شنبه 24 مرداد1388ساعت 17:51 درد و دل کننده ساجد و معصوم |

رسوای زمانه شدیم !!!

از بس که عاشق شدیم و نه شنیدیم !!!

+ درد و دل شده در یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 16:33 درد و دل کننده ساجد و معصوم |

کاش آنروز که مردم
صدای تو آخرین باشد
ولی افسوس
افسوس
افسوس که در گوشه سلول خواهم مرد

+ درد و دل شده در پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 14:23 درد و دل کننده ساجد و معصوم |

امروز سالروز انقلاب مشروطه است ، انقلابی که قرار بود سر آغاز مدنیت و دموکراسی در بلاد ما باشد . 103 سال می گذرد ، 103 سال از قیام ستار خان و باقرخان و شبخ محمد خیابانی می گذرد به راستی ایده آل آنها برای انقلابی که خود باعثش بودند چه بوده و ما به کدام یک از آن ایده آل ها بعد از 103 سال دست یافته ایم .

امروز ما بعد از 103 سال از مشروطه یا دموکراسی و جمهوری حرف میزنیم در حالی که تنها چیزی که در ایران امروز ما معنا ندارد مردم هستند ، دسته دسته مردم را در برابر گلوله می گذاریم تا اینکه ما بمانیم و تختمان . انتخابات این نوزاد مشروطه و دموکراسی را اسیر تقلب های آشکار و پنهان می کنیم تا مدتی بیشتر بر جای خود پرچ شویم . وکلای ملت و مردم را روانه زندان ها و دخمه های تاریک می کنیم تا به زور کتک و انواع شکنجه ها جدید بگویند بر ما هستند و ضد ما .

آیا به راستی این دموکراسی و مشروطه ای بود که هم زبانانم در تبریز دنبال آن بودند ؟

آیا این همان مشروطه است که سال 57 مردم را بر ضد شاه مشروطه ی نامشروط به خیابان ها ریخت تا دوباره به قامت این گربه لباس مشروطه بپوشانند ؟

اگر این مشروطه آن مشروطه ای است که هدف بود بنازم من دیکتاتوری را که هرچه باشد آدم تکلیف خود با سران مملکتش میداند  .

مشروطه اکنون ما سربریدن با پنبه است چون اگر سخنی بر ضد حاکمت بگویی می گویند بر رای خود شوریده ای و دیوانه می خوانندت و وای به روزت .

حاکمان امروز ما و تئورسین های نظریه جمهوریت اسلامی اکنون کار را به جائی رسانده اند که می گویند جمهوریت با اسلام متضاد است و باید فکری به حال جمهوریت بکنیم و در جای دیگر می گویند مشروعیت به رای مردم نیست پس کاش 103 سال پیش کسی بود که به سرداران انقلاب مشروطه بفهماند که وارثان ایران دیکتاتور تر از حاکمان زمان آنها هستند پس بیخود به خود خستگی و رنج ندهند که ایران ما سرنوشتش دیکتاتوری است .

+ درد و دل شده در چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 21:57 درد و دل کننده ساجد و معصوم |

من آنقدر تنهایم که سهمم گوشه دیوار است و پٍُک های سیگار است و پٍک های عرق
رو
از من دور شو که درو می شوی در اندیشه ام

+ درد و دل شده در دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 18:11 درد و دل کننده ساجد و معصوم |

میرحسین موسوی